قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

691

تاريخ الفي ( فارسى )

معاويه گذشت مخالف اكثر تواريخ معتبره است خصوصا كامل التواريخ . القصّه ؛ چون معاويه از خانهء امّ المؤمنين عايشه بيرون آمد به طلب آن چهار كس فرستاد . ايشان به مكّه رفته بودند . معاويه لحظه‌اى متفكّر شده عبد اللّه بن عباس را طلبيد . چون عبد اللّه حاضر شد معاويه او را تعظيم و تبجيل بسيار نموده گفت : من از همهء اوقات از بنى هاشم اعتبار گرفتم ؛ چه ما همه پسران عبد مناف‌ايم و از يك پستان شير خورده‌ايم و در يك چمن نشو و نما يافته‌ايم و در همه اوقات با يكديگر بوده‌ايم و با هم طريق محبت و مودّت سپرده‌ايم و غبار و نقار كه بر حواشى ضمير ما راه يافته به‌واسطهء ملك بود . قبل از اين‌كه امر حكومت تعلّق به تيم و عدىّ داشت شما به آن رضا داشتيد و به‌هيچ‌نوع خلاف محبتى و الفتى صادر نمىشد . چون عثمان را امارت دست داد تغييرى به حال شما راه نيافت و بر آن فعل انكار نكرديد . چون من بعد از محاربه و منازعهء بسيار مالك سرير مملكت گشتم دربارهء شما تقصيرى نكردم و در رفعت منزلت شما مساعى جميله مبذول داشتم و ابواب عطايا بر شما مفتوح گردانيدم و شما را به اموال وافر بهره‌مند و محفوظ گردانيدم . هرچند ملاحظه مىكنم از شما دوستى و موافقت نه ، بلكه هرروز از شما انواع عداوت ظاهر مىشود ، و بتخصيص از حسين بن على حكاياتى روايت مىكنند كه اگر آنها را نگويند بهتر باشد . در محارباتى كه ميان من و علىّ بن ابى طالب گذشته و بر من غالب نيامد انديشه بايد كرد و ترك اين نوع كلمات و حركات بايد نمود و اصناف آلاء و نعماتى كه حق‌ّتعالى در شأن شما ارزانى داشته ملاحظه كنيد . شما را مظنّه آن است كه مانند على و حسن كسى داريد . آن ظنّ را باطل و فاسد دانيد . چون سخنان معاويه به اينجا رسيد عبد اللّه بن عباس گفت : آنچه گفتى كه ما پسران عبد مناف‌ايم سخن حقّ و كلمهء صدق است ، و اگر تو از ما طمع دوستى دارى هم دور نيست . اكنون كه به مقصود خويش فايز گشتى و عروس ملك در كنار گرفتى در استمالت دلها كوش و دوستان نگاهدار . اگر خاك يا بى همه دوست كار * كه مىرويد از سنگها دوستدار اما احسان و عاطفتى كه دربارهء ما مبذول داشتى از تو بعيد و غريب نيست ؛ چرا كه طبيعت تو بر جود و كرم مجبول است و هرچند مال وافر بخشى به آن منّت ننهى . و آنچه گفتى شما را مانند على و حسن كسى نيست ، مقبول طباع سليم نيست ، زيرا كه حسين بن على زنده است و او پسر پدر خويش است . پس صلاح تو در آن است كه اذيّتى به وى نرسانى و او را نرنجانى كه عالميان در آن باب تو را ملامت خواهند كرد . امروز در عرصهء ربع مسكون غير او كسى نيست كه پسر دختر پيغمبر آخر الزمان ، صلّى اللّه عليه و آله ، باشد .